الراغب الأصفهاني ( مترجم : غلامرضا خسروى حسينى )

274

المفردات في غريب القرآن ( مفردات الفاظ قرآن با تفسير لغوى و ادبى قرآن ) ( فارسى )

و ( وَ وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ عَلَيْها غَبَرَةٌ تَرْهَقُها قَتَرَةٌ - 40 / عبس ) و ( وَ تَرْهَقُهُمْ ذِلَّةٌ ما لَهُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ عاصِمٍ - 27 / يونس ) و ( كَأَنَّما أُغْشِيَتْ وُجُوهُهُمْ قِطَعاً مِنَ اللَّيْلِ مُظْلِماً - 27 / يونس ) و بر اين مثال روايت شده است كه : « انّ المؤمنين يحشرون غرّا محجّلين من آثار الوضوء » . ( مؤمنينى كه از بت‌ها گسسته و به حق پيوسته‌اند در قيامت با آثارى از شادى و سپيدى چهره در دستها و صورتشان كه نتيجهء وضوء است محشور مىشوند ) . سَوَاد : به كسى كه از دور ديده مىشود ، تعبير مىشود - سَوَاد العين - سياهى و مردمك چشم . مىگويند - لا يفارق سوادى و سواده : تعبير مىشود ( كه بر راه مستقيم باشند . النّهايه ) . و - السَّيِّد : سرپرست جمعيّت زياد ، و به همين جهت مىگويند : سيّد القوم : بزرگ و سرپرست قوم و مردمى فراوان و زياد ، از اينرو واژه سيد به جماعت منسوب مىشود و نمىگويند سَيِّد الثوب و سيد الفرس : ( پس واژهء سيد در مورد جامه و غير انسان به كار نمىرود ) . سَادَ القومَ يَسُودُهُمْ : بر آن قوم سيادت و سرپرستى نمود ، و چون شرط سرپرستى در جماعت و ملّت تهذيب نفس است به هر كس كه در نفس خويش فضيلت و شخصيّت نفسانى دارد - سيّد - گفته‌اند . و بر اين معنى آيه : ( وَ سَيِّداً وَ حَصُوراً - 39 / آل عمران ) و ( وَ أَلْفَيا سَيِّدَها - 25 / يوسف ) است ( يعنى شوهرش را ) همسر و شوى زن هم به خاطر سياست و تدبير در همسريش - سَيِّد - ناميده شده ( و همچنين زن را سَيِّدَة گويند بخاطر سرپرستى خانواده و فرزندانش ) و آيه : ( رَبَّنا إِنَّا أَطَعْنا سادَتَنا - 67 / احزاب ) يعنى از واليان و سياستمدارانمان پيروى كرديم « 1 » .

--> ( 1 ) ابن اثير مىنويسد : « مردى بر پيامبر وارد شد و گفت - انت سيد قريش - فقال السيد اللّه يعنى فقط .